عشق زیباترین جمله احمقانه است

 

Saturday, May 15, 2004

*"نه بانو!
تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است.سهل است که انسان بمیرد تا آنکه بخواهد به تکدی حیات بر خیزد
چه چیز مگر هراسی کودکانه در قلب تاریکی، آتش طلب می کند؟
مگر پوزش فرزند فروتن انحراف نیست؟
نه بانو...
بگذار که انتظار، فرسودگی بیافریند،زیرا تنها مجرمان التماس خواهند کرد.
وما می توانستیم ایمان به تقدیر را مغلوب ایمان به خویش کنیم .
آنگاه ماهرگز نفرین کننده امکانات نبودیم...
بانو..
دستمال های مرطوب تسکین دهنده دردهای بزرگ نیستند
اینک،سرنوشت،همان سرافرازی ازلی خویش را پایدار می بیند.
شاید..
شاید،ما نیز عروسک های کوکی یک تقدیر بوده ایم....نمی دانم...."

سلام دوستان
از همه اونایی که میان اینجا ونظر میدن و باعث دلگرمی بنده میشن واقعا متشکرم
مخصوصا الهام خانم و فاطمه خانم وآقا مهران که خیلی نسبت به بنده لطف دارن
از حرف دوست که بگذریم از کتاب هرچه بگویی خوشتر است آقا کتاب "بهشت خاکستری" نوشته آقای"دکتر مهاجرانی "رو از زیر سنگ پیدا کنید بخونید خدایش کتاب قشنگی هست
این کتاب پارسال چاپ شده توی تابستون ولی عید امسال چاپ پنجمش داره فروش میره خیلی با حاله از همین نویسنده کتاب"سهراب کشان "هم اوایل زمستان بود که من فهمیدم چاپ شده ولی اینجا پیدا نکردم
بخونم خلاصه از تهران آمار رسیده که یه کتاب آماده چاپ دیگه هم داره این روشنفکر توانمند
من نمی دونم شما چقدر آقای مهاجرانی رو میشناسین ولی خداییش آدم روشنفکری هست
خلاصه ازاینا بگذریم یه غزل واستون میزارم بخونین ونظر بدین



شب روی طاقچه، زنی ، چتری خرید تا....

یک قاب عکس سرد ومردی رسید تا.....


دستی کشید روی خودش خط مایلی

این اشتباه بود؟ وآهی کشید تا........


شب پلک زد پنجره هی بازو بسته شد

گفتی چکار کرد؟ دو چشمش ندید تا....


آدم فرشته روح که خیلی عزیز بود

وقتی که آفرید به جسمش دمید تا.....


یک اشتباه ساده، کوچه بن بست .....

- بی خیال، این شعر را خدا آفرید تا.....


مردی که توی دادگاه،... خودش را مرور کرد

آهسته داد زد که:از اینجا برید تا..........

                                               

Friday, May 07, 2004

*«بانوِِ
احساس رقابت ،احساس حقارت است.
بگذار که هزار تیر انداز به روی یک پرنده تیر بیندازند.
من از آنکه دو انگشت بر او باشد انگشت بر می دارم.
رقیب آزمایشگری حقیر بیشتر نیست بگذار آنچه از دست رفتنی است از دست برود . تو در قلب یک انتظار خواهی پوسید. من این را بار ها تکرار کرده ام بانو،وچیزی نیست که من آن را با تو نگفته باشم»
«نادر ابراهیمی»

سلام دوستان امید وارم خوب و خوش باشید امروز می خوام قبل از شعر واستون دوتا کتاب عالی معرفی کنم
کتاب اول اسمش هست «اسکار و خانم صورتی» این کتاب نوشته «اریک امانوئل اشمیت »است این کتاب در لیست کتاب های پر فروش آلمان بود و نکته جالب این بود که من اصلا فکر نمی کردم این کتاب رو توی نمایشگاه بین المللی بتونم پیدا کنم ولی خوشبختانه این اولین کتابی هست که از این نویسنده خوب فرانسوی توی ایران چاپ می شه.کتاب دوم اسمش هست«آشفتگی های ترلس جوان» نویسنده این کتابآقای «روبرت موزیل» هست که این کتاب هم اولین کتاب چاپ شده ای نویسنده معروف اتریشی است این دوتا کتاب رو می تونیداز انتشارات باز تاب نگار پیدا کنید راستی یه خبر بد بهتون بدم از دنیای کتاب و اونم اینکه کتاب آخر پائولوکوئیلو که اسمش هست«یازده دقیقه» توی ایران اجازه چاپ نداره من که خیلی ناراحت شدم شما رو نمی دونم
* امروز دوتا غزل از خودم میزارم فقط نظر یادتون نره

امروز عصر پنجره ها را ....خدا وتنها او...
غریبه ، کوچه و مردی سیاه و اما او....

ستاره بود غزل را به انتها می برد
کسی شکسته بسته های شما را کشید و اما او..

کسی نبود بفهمد چرا؟ و بعد از آن
غبار مرگ روی درختان چکید و فردا او...

تمام ثانیه ها را به آسمان پس داد
درخت، پنجره،طوطی صدای من یا او...

نشسته عطر خیس نگاهی میان حنجره ها
زنی نشسته بود پر از غم زنی که حتی او....

و
بی خیال قصه دختر شد و دوباره نوشت
خدا نوشته حکم خودش را میان من با او.

********************************************
«اگه یه روز بری سفر بری ز پیشم بی خبر
اسیر رویا ها می شم دوباره باز تنها می شم
به شب می گم پیشم بمونه به باد می گم تا صبح بخونه
بخونه از...
: خفش کن بچه....
:الو یه دقیقه گوشی دستت با شه

باید نوشت ازتو و آن مرد چیز تر
آن مرد بی اراده از خود عزیز تر

باید نوشت . نقطه سر خط دوباره از این جا..
آدم خریست شسته رفته و گاهی تمیز تر

که در تمام طول زند گیش کار می کند
مثل الاغ زیر بار غصه و غم مستفیض تر

اصلا ادامه دادن این بحث باطل است
.............................................

باید کشید نعش قامت مشکوک عشق را
با جر ثقل شعر های مرده بعضا مریض تر

این اتفاق نیست که در شعر من می افتد باز
این حفره ایست بین من تو که هر شب عریض تر

هی می شود، نمی شود این بغض لعنتی
هی استخاره پشت استخاره و من تند تیز تر

مبهوت روزهای رفته بی اشتباه شد
روزی که :
مرد ، مرد بود
وزن از تو.........
چیزتر............

الو شرمنده دیر شد
الو الو
چرا قطع کرد؟

                                               

Wednesday, April 28, 2004

*من كه از درون ديوارهاي مشبك شب را ديده ام
و من كه روح را چون بلور بر سنگترين سنگ هاي ستم كوبيده ام
من كه به فرسايش واژه ها خو كرده ام
و من - بازآفرييننده ي اندوه
هرگز ستايشگر فروتن يك تقدير نخواهم بود
و هرگزتسليم شدگي را تعليم نخواهم داد
زيرا نه من ماندني هستم نه تو ..بانو
آنچه ماندنيست وراي من و توست

اين يه غزل تقديم به سارا به خاطر اول شدنش توي جشنواره شعر دانشگاه خودشون

و رفت.. چهارشنبه خودش را به آسمان بخشيد
و پنجشنبه عصر زني خواب با لباس سفيد

كدام روز قول خودت را به آسمان دادي
كه هفت روز بعد .. خدا در زمين تو را بلعيد

ستاره ...ماه... پنجره اي كه نفس نفس ميزد
فضاي كوچه مرگ تشنج نگاه ها ترديد

هنوز عطر ثانيه ها در هوا شناور بود
كه چشم هاي مرده او هم به زندگي خنديد

دو ماه بعد كوچه خاكي و ابر ها غريب
نگاه هاي ممتد يك زن به پرسشي كه رسيد

چرا تمام شد؟ وچگونه كدام ساعت بود؟
وبعد عطر ممتد حرفش در آسمان پيچيد

هنوز روبروي آيينه در خودش مردد
رسيد پاي قبر كسي كه در اين غزل غلتيد

مراقب خودتون باشيد به اميد ديدار

                                               

 






افراد انلاین online
نظرات شما

برای چت با من
کلیپ آهنگ
سیاوش قمیشی بارون
شادمهر تهدید
معین تودیونه رفتی
فرشته عشق
ماهسون خسته ام
شادمهر آدم فروش
سیاوش قمیشی میلاد
معین میخانه
مرجان خونه خالی
ebru
سایت های مرجع
بلاگر
یاهو
گوگل
دوستان با کلاس من اندیشه انسان خدای انسان
لینکستان
مهدی فرجی
مجید معارف وند
شاعرانه
مجهول
غزل معاصر
پشت دیوار
خانه عروسک


قالبهای فارسی

لينک ۱
لينک ۲
لينک ۳
لينک ۴


explorer blog